تبليغاتX
GoldenRoom

GoldenRoom
به اتاق طلایی خوش آمدید. 
قالب وبلاگ

اول سلام علیکم و رحمته الله و برکاته...

»به نام خدایی که خدایی خیلی خداست«


واج ارایی (خ) و جون من داشتی؟

ای ول...

خوش اومدین... صفا اوردین...بفرمایین این بالا بشینین...

بفرمایین شعرکده... دل نوشته.... تو رو خدا جوکستان تون سرد نشه....

رمان تون و صرف کنید..چرا تعارف میکنید...ناقابله.. دیگه اتاق درویشیه دیگه....

حالا بی شوخی...

از اونجایی که هر کی از جاش بلند شده وب سایت و وبلاگ درست کرده...

ماهم چشممون کور... دندمون نرم گفتیم بیایم یه وبلاگی درست کنیم... دوستان و همراهان از درّ و گوهر زبان ما که همچین عین نقل و نبات میریزه بهره ای ببرند.

خلاصه اینکه گفتیم یه اتاق قاراش میش داشته باشیم که از شیر مرغ تا جون ادمی زاد توش پرت وپلا بگیم.

گفتیم اتاق طلایی چون هم نرخ طلا روز به روز بالاتر میره.... هم بعضی رنگها قابل استفاده در اذعان عمومی نیستن... دیگه خودتون در جریان هستید دیگه....

خلاصه شایدم هیشکی بهمون سر نزنه... اما همین چهار تا نظر هم برامون غنیمته و به قول یکی مثل لنج طلاست...

هی روزگار...

عجب دورانی شده ها.... گرونی و تورم و توهم زده بالا و هیچی هم سر جاش نیست.

ما هم اگه سر جامون بودیم نمیشستیم وبلاگ بزنیم...

والله!!!

هر چند خوش میگذره.... در صورت تمایل نظر هم فرگت نشه....

دم همگی جیز باشه...


[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 1:37 ] [ sun ]

 میگن تو جهنم عمت هر کاری بخواد می کنه فحش هاش رو تو می خوری !!!

.

.

.

مردمی که بیشتر ورزش میکنند ، بیشتر عمر میکنند ….

اما چند سال بیشتر را در باشگاه عرق میریزند !

.

.

.

یه پشه مشاهده کردم تو اتاق.رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم

و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا.اونم قبول کرد و رفت !

.

.

.

یکی از دوراهی‌های زندگی وقتی‌ است که نمی‌دانید

در شیشه‌ای مقابل‌تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!

.

.

.

والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!

.

.

.

ایرانسل اس ام اس داده مشترک گرامی ۵۰۰کیلوبایت هدیه ما به شما استفاده اینترنت رایگان !
مدت اعتبار ۳۰ روز !!!!

یا ما خیلی اوسگولیم
یا اونا خیلی اوسگلن
یا میخواستن شوخی کنن
یا نمیفهمن ۵۰۰ کیلوبایت ینی چی
یا نمیفهمن اینترنت ینی چی

پ.ن : برای دوستم این اس اومده ، با ذوق زنگ زده به من میگه برنده شدم !
بدبخت فک کرده ۵۰۰ کیلو پرتقال برنده شده ! یه همچین مملکتی داریم کلا !

.

.

.

شمام عادت دارین عین من اینقدر یه آهنگی رو گوش کنین تا کهیر بزنین و اسهال بگیرین ؟

.

.

.

دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !
مچکرم …!

.

.

.

بعضی وقتا شنیدن یه
” بگو ببینم چه مرگته ”
از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای
“عزیزم چی شده”
بیشتر میچسبه….!

.

.

.

۲ تا نصیحت …!
۱٫آشغال هم که باشید قابلیتِ بازیافت دارید ، امیدتونو از دست ندید خلاصه !
۲٫باور کنید استفاده از کلمات رکیک شما را به انسانی کول و باحال تبدیل نمیکند

.

.

.

فکر کنم خدا وقتی داشت دماغ ما ایرانیا رو می آفرید دکمه Caps Lock رو فشار داده بود…

.

.

.

دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو!

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست
مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه… !!

.

.

این روزا اگه تو خونه باهاتون مهربون شدن فرار کنید ، قضیه خونه تکونی جدیه

یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک و فامیل حســـــاب باز میکردیم

امسال خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن…!

.

.

.

تا حالا دقت کردین وقتی می خوایم یقه لباس یا روی سینه رو نیگاه کــنیم لب و لوچه آدم کج میشه ! همین الان امتحان اگه کن باورت نمیشه !

.

.

.

من موندم این مخترع نون تافتون چه فکری کرده این همه سوراخ گذاشته رو این نوون؟؟؟

یه لقمه درست حسابیم نمیشه گرفت همش نشت میکنه!

.

.

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ

.

.

.

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ sun ]

چهار شنبه سوری به همه مبارک

یک جشن باستانی ایرانیه ...

امیدوارم به تانک و خمپاره کشیده نشه ...

چهارشنبه سوری




یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان اخرین سه شنبه ی سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک  جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.

مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد که مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ  می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن  ایرانیان است که  همچنان در میان آنها و با  اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و “سور” در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای “جشن”،”مهمانی " و “سرخ” آمده است.

 
وجشن سور  از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به  ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی  مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که  مصداق با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در  ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی  شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این  اداب مرسوم بوده است.


چهارشنبه سوری مبارک ...
 
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:12 ] [ sun ]

یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :

مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !

* * * * * * * * * * * *

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه،

دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینا اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن !!!

* * * * * * * * * * * *

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که  نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره !

* * * * * * * * * * * *

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا :

من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !!!

* * * * * * * * * * * *

دو راه برای خانم مهندس شدن هست:

۱٫اینقدر درس بخونی تا خانم مهندس شی.

۲٫ یه شوهر مهندس پیدا کنی !!!

* * * * * * * * * * * *

پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع

حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید:

کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود !

* * * * * * * * * * * *

دختره به دوستش زنگ میزنه میگه , یه پسره دنبام راه افتاده , چیکار کنم؟ دوستش میگه

خوب تندتر راه برو!! دختره میگه من دارم تند میرم ولی اون خاکتوسر خیلی یواش راه میره!

* * * * * * * * * * * *

یه دختره به یه پسره میگه اگه منو بوس کنی واسه همیشه برای تو میمونم

پسره میگه: ممنونم از هشداری که بهم دادی !!!

* * * * * * * * * * * *

زن به مرد :

عزیزم تو از چیه من بیشتر خوشت میآد ؟

از اخلاق خوبم یا از بدن خوش فرمم !؟

مرد : از هیچکدوم عزیزم ! من از اعتماد به نفست خوشم میاد !!!

* * * * * * * * * * * *

و خداوند مرد را نمک زندگی آفرید تا زن را از گندیدگی نجات دهد !!!

* * * * * * * * * * * *

زن به شوهر :

می خوای دفتر یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟

مرد :

عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم !

مرد اولی : امان از دست این زنها ! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !

دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !

* * * * * * * * * * * *

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج  معتقد  بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !

* * * * * * * * * * * *

فرق پیر دختر با پیر پسر:

اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:54 ] [ sun ]

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

.
.
.
.
دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا
.
.
.
.
مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم.

.
.
.
.

دخترا دنبال یه پسر می گردند که ۱۰۰۰ آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال ۱۰۰۰ تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند

.
.
.

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!” دوریس دی

.
.
.

قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

.
.
.

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد ۴- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه   میرسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن

.
.
.

مشخصات یک پسر خوب: ۱- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک – ۲٫ یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره – ۳٫ یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- ۴٫ یه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع ۳ متری هیچ خانومی نمیشینه – ۵٫ یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه – ۶٫ یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه – ۷٫ یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه

.
.
.

بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

.
.
.

مردها ۳ تا آرزو دارند:

۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن

۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن

۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن

.
.
.

دعای پسر مجرد

اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا

.
.
.

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی!

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟

خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده:

واسه این که تورو دوست داشته باشه!!!

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:50 ] [ sun ]

تو گذشته ميگفتن پزشك محرمه ،
كم كم عكاس و فيلم بردار هم محرم شدن ،
حالا هم كه دى جى و گروه موسيقى محرم شدن !
اينجور كه من فهميدم فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن !!



کلمه wc را به 8282 ارسال کنید تا از خالی بودن
دستشویی خود آگاه شوید
قیمت 75 ریال : ایرانسل

 


کی گفته زبان فارسی آسونه ؟
حالا جاهای خالی رو با (بله) یا (خیر) پر کن تا بفهمی:
.....من مغز ندارم. .....من احساس ندارم. .....من یه احمقم.



چند وقت پيش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که
بزنه تو صورتم...!
منم يهو رفتم تو فاز هندي گفتم:
بزن بابا..!
بزن !
بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...!
بزن که بفهمم هنوز بي صاحاب نشدم...!
بزن بابا!
ودر نهايت ناباوري بابام زد تو گوشم




ظهر تو خونه دراز کشيده بودم و TV ميديدم
که متوجه شدم که يه نفر از تو کوچه داره
اسممو با بلندگو صدا ميزنه
اولش فکر کردم شايد با کس ديگه ايي کار داشته باشه اما
بعد از چند ثانيه اسم و فاميلو با هم صدا زد
رفتم تو کوچه ديدم يه وانت سبزي فروشي
جلو در خونه ايستاده بهش گفتم منو از کجا ميشناسي
گفت مامانت سر کوچه ازم
سبزي خريدو گفت بيام اينجا صدات کنم که بياي بگيري.
آخه ببین چطور با آبرو آدم بازي ميكنننننننننننننننننننننن ننننننن



مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:
- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!
در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد : نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم!
این را باید بفهمید نه اینکه بپرسید!!!



مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت پسرم
- ریخت رو فرش
- کوفتو بخوری نکبت...




من هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن...
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما ً
میگه :
الان اومــــــدم بکــــشمـــــــِــــت... اَه لعنتی پتو داره نمیشه!



بدون هیچ گونه تردیدی یکی از درهای جهنم مخصوص کسانی است که بعد از گفتن یک جوک راجع بهش توضیح می دن ...

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:42 ] [ sun ]
به نام خودت ...
* * * * * * *
درست وقتی فکر میکنی همه چیز داره خوب پیش میره ...
زندگی طعم نعنا میده اما با این حال کم کم سوزشش کمتر وکمتر میشه
و میتونی نفس عمیق خوش طعم بکشی... دنیا ی 48 ساعته روی ریل خودش پیش میره ...
درست وقتی که همیشه همه چیز سر جای خودش قرار میگیره ... تو دنبال یه هیجان و یه لذت جدید میگردی...
درست وقتی که چای داغ اول صبح دهنتو می سوزونه و خشکی و بیاتی نون فریزری که توی ماکرویوو داغش کردی تا برای صبحونه بخوریش ازار دهنده میشه ... از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه روی صندلی میشینی منتظر اتوبوس بعدی ... اما بعد متوجه میشی که تازه رنگش کردن و با داد از جا مثل فنر جهش میکنی.... درست وقتی که از عشق بازی ای که نداشتی، تنت خسته است و توی ترافیک به بچه های گل فروش و کثیف زل میزنی وروزی شونو که توی جیب مبارکته حواله میدی به خدا ... درست همون موقع که فکر میکنی یه گوشه ای از دنیا مال توه و تو هم از اسمون الوده و کثیف که هیچ وقت ابی نبوده احتمالا سهمی داری ... و احتمالا نیمه ی گمشده ات هم در نواحی نزدیک همون گوشه است و اونم شاید از همون اسمون الوده که ابی هیچ وقت نبوده و نیست سهمی داره!!!
درست وقتی که به خونه برمیگردی و منتظر یه لحظه ی خوب و رویایی هستی اما می بینی کسی منتظرت نیست و زیادی تنهایی...
درست وقتی که به سرت میزنه برای خودت شمع روشن کنی و یه شام تمیز و های کلاس برای خودت ترتیب بدی... و به صفحه ی گوشیت زل میزنی که یه عذرخواهی از طرفت ببینی و بگی خوب اگه این بار پیام بده بار دیگه من میرم جلو و پیش قدم میشم... درست همون لحظه که سیزن پنج فیلم لاست و تماشا میکنی یا از سر نداری به قهوه ی تلخ پناه اوردی وتلخ خندی میزنی ... وسط هاش خوابت می بره ..... درست همون لحظه هایی که دلت میخواد از تنهایی داد بزنی... و از کابوس می پری و کسی نیست یه لیوان اب دستت بده ... درست همون موقع که تیک تاک نیمه شب ساعت یه پس گردنی میزنه تو سرت وهوای گرگ میش و که با پرده های شکیل میلیونی پوشوندیش واجازه ی ورود بهش نمیدی یه کف گرگی تو پیشونیت ... درست همون موقع تو خلا مطلقی هستی که فکر میکنی دنیا گوشه داره و تو هم تو یه گوشه داری واسه ی خودت زندگی میکنی و از چای داغ اول صبح دهنت میسوزه و خشکی نون بیات فریزری که تو ماکرویووداغش کردی ازار دهنده است و از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه برای انتظار اتوبوس بعدی رنگی میشی و بچه های گل فروش و محل نمیذاری و نیمه ی گمشده ات هم فکر میکنی یه گوشه ی دیگه داره بهت فکر میکنه و وسط فیلم لاست یا قهوه ی تلخ خوابت می بره .... اون موقع... درست همون موقع است که می بینی اُوپــــــــس (O0pS)دنیا گرده ... اصلا گوشه نداره ...! یهو می بینی که وسط یه دایره ایستادی ... فقط خودتی و خودت!!!

خورشید.ر

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:37 ] [ sun ]

خُــــدايـــــا!مــي بينـــي:

كـودكـــــــــــان گل فروش؟

دختـــركـــــــان تن فروش؟

مــــــــــادران سياه پوش؟

واعــــــــــظان دين فروش؟

محــــــرابهــاي فرشپوش؟

پســــــــــران كليه فروش؟

زبـــانهــاي عشق فروش؟

قصــابهــــاي سگ فروش؟

انســــانهــــاي آدم فروش؟

همــــه رامــي بــــــينــي؟

ميخــواهـم يـك تكــه آسمــانــ كلنگــي بخـــرمــ!

ديگـــر، زمينــت بـــوي زنــدگــي و مــانــدن نميـدهــد

خدایا ! به هرکه دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتر
.
.
.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
.
.
.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
.
.
.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند
.
.
.
در عشق رقیب منفور است
در دوست داشتن است که : ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
.
.
.
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است>>>انتونی رابینز
.
.
.
چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد>>>ژوزف مورفی
.
.
.
افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد>>>مارک فیشر
.
.
.
افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند>>>مارک فیشر
.
.
.
اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند.>>>انتونی رابیتز
.
.
.
هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند>>> مارک فیشر
.
.
.
وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد>>>انتونی رابینز
.
.
.
ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم>>>ژوزف مورفی
.
.
.
هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند>>>ژوزف مورفی
.
.
.
قانون زندگی , قانون باور است.>>>ژوزف مورفی
.
.
.
اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد>>>انتونی رابینز

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:29 ] [ sun ]
به نام خودت...
* * * * * * *
چشماتو می بندی ،نفس عمیق میکشی... چشماتو باز میکنی هنوز نفس میکشی... به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... رنگ قرمزش تو رو به یاد تیم محبوب یا تیم نامحبوبت میندازه وفکر میکنی دقیقا اخر هفته چه ساعتی بازی داره وایا میتونی قرار کافی شاپ تو کنسل کنی و به استادیوم بری یا ترجیح میدی تو چشمهای اون خیره بشی و به حرفهای لوسش گوش بدی وفکر کنی که بازی چند چند شده؟!!!
ده بیست سی چهل میکنی...
به بیضی های کوچولو خیره میشی... میای پایین تر... کسی از کنارت رد میشه از خجالت خالی بودن بیضی ها دستتو روی برگه میذاری...
فکر میکنی اگه تمام این بیضی های کوچولو پر بودند چی میشد؟ کجای دنیارو میگرفتی؟
چشماتو می بندی.... بعد بیضی ها رو پر میکنی...
دانشگاه ایکس قبول میشی و همون روز اول چشم تو چشم با یکی برخورد میکنی از همون برخوردهایی که همیشه منتظرش بودی و پیش نمیومد و از بوی عطرش مست میشی و از تماشای نگاه رنگیش مسخ میشی و از تفکراتت خر کیف میشی و ...
فکر میکنی بهت جواب مثبت بده از خوشحالی سور میدی ... و فکر میکنی به چه بهونه ای پیش قدم بشی ... از جزوه گرفتن شروع میکنی... از دستخطش تعریف میکنی ... لبخند هاشو دوست داری کم کم شمارتو بهش میدی... کم کم بهش نزدیک میشی... کم کم باهاش قرار میذاری ... کم کم تا مرز مشروطی قدم میذاری... کم کم زندگیت زیر سلطه ی رنگ نگاه اونه ... کم کم...!
تو بارون بخاطر اون پیاده راه میری سرما میخوری دو تا پنی سیلین میزنی ... دوباره بخاطر درخواست اون درد امپول ها رو فراموش میکنی و همراهش قدم میزنی... توی اتومبیل میشینی... یهو از مستی و مسخی می بوسیش و اون ...!
تا بخودت بجنبی می بینی همه ی زندگیت شده اون ... همه بهت میگن نکن ... نرو ... نمیشه ... تو به رنگ نگاهش فکر میکنی و به پیام هایی که جواب نمیده ... تو به ثانیه شمار نگاه میکنی و منتظر پاسخی و ... !
وبعد با یه جعبه شیرینی دانمارکی وارد کلاس میشی... دخترا با افسوس پسرها با مسخره ... تو محلی نمیدی... فکر میکنی همه ی دنیا تو رنگ چشمهای اون خلاصه میشه... فکر نمیکنی... فقط تو رویای رنگی مستی و مسخی غرقی... تویی و تو... تویی و اون...
از من شروع میکنی از تو میگذری... به ما نرسیده دنده عقب میگری میای سمت من...
من... من... من.... یه "من ِ" دو طرفه ... تو میگی من ... اون میگه من... نرسیده به ما همه چیز تموم میشه ... هنوز شروع نشده ... خسته ای... انگار کوه کندی...
دوباره مستی ومسخی... دوباره رویای رنگی... دوباره غرقی و غرقی!
بعد فکر میکنی همه چیز حله ... همه چیز همونطوره که تو میخوای... بدستش میاری از دستش میدی و یهو فکر میکنی از این همه یکنواختی بیزاری... یهو سرنوشت دو تا میزنه تو سرت و میگه: هنوز وقت داشتی ... و تو از من به من رسیدی!!!
نفس عمیق میکشی... مسخ نمیشی... مست نمیشی... حالت از هرچی رنگه بهم میخوره ... سیاه سفید وبه همه چیز ترجیح میدی... و تو همچنان از من به من رسیدی!!!
چشماتو باز میکنی،نفس عمیق میکشی... چشماتو می بندی هنوز نفس میکشی... به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... به پاسخ نامه و بیضی های کوچولو.... با پر کردنشون هیچ جای دنیا رو نمیگیری که هیچ ... خیلی چیزها رو هم از دست میدی...
ازجات بلند میشی با لبخند به مراقب که فکر میکنه خیلی از جای دنیا رو گرفته پاسخ نامه ی کنکور تو تحویلش میدی... باز به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... نفس عمیق میکشی... از پله ها پایین میای.... دستها تو توی جیبت میکنی... قرار اخر هفته اتو فیکس میکنی .... اروم راه میری و فکر میکنی رنگ قرمز ثانیه شمار ساعتی که توی جلسه بودتو رو به یاد تیم محبوب یا نامحبوبت میندازه ... ساعت بازی ویادت میاری و باز فکر میکنی اگه تو چشمهای اون خیره بشی و به حرفهای بی سر و تهش مثلا گوش بدی و فکر کنی بازی اخر هفته چند چند تموم میشه شاید هیچ وقت نرسیده به ما از من به من نرسی!!!

خورشید.ر


[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:35 ] [ sun ]

سال 68 هايده و خميني فوت كردند. سال 86 مهستي و فاضل لنكراني. براي سلامتي حميرا دعا كنيد تا  خامنه اي زنده بماند

.

.

عزراييل ميره سراغ غضنفر. غضنفر خودش رو ميزنه به مردن!

.

.

غضنفر جونش به لبش ميرسه، تُف مي‌كنه می‌ميره!

.

.

غضنفر مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ غضنفر ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! غضنفر ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد.

.

.

غضنفر میره حج ازش میپرسن چطور بود؟ میگه خیلی سنگ خورد تو سرم ولی بالاخره بوسیدمش.

.

.

غضنفر پیتزا میخوره شب بربری میاد تو خوابش!!! میگه آهااااااااای بی وفا دیگه دوسم نداری؟؟؟!!

.

.

اي پيتزاي عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگيم و اسپاگتي افکارم! بي تو فلافلم

.

.

غضنفر خرش میمیره، دوستاش میان برای تسلیت گفتن. غضنفر های های میزنه زیر گریه. ازش میپرسن گریت واسه چیه؟ میگه: آخه نمی دونستم خرم اینقدر فامیل داشته

.

.

حالت تهوع به ترکه دست ميده ، ترکه بهش دست نميده

.

.

تو یه مهد کودک دختر بچه می پرسه :
خانم معلم دخترای 17 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای 15 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای 10 ساله حامله می شن؟
معلم هم می گه آره
دختره دوباره می پرسه
خانم معلم دخترای3ساله مثل من چطور؟
معلمه که کلافه شده بود میگه : نه عزیزم دخترای سه ساله حامله نمی شن چطور می گه
یهو : پسره از ته داد می زنه و می گه :
دیدی گفتم حامله نمی شی

.

.

ستاد اقامه ي نماز قزوين اعلام کرد: براي پر شکوهتر شدن نماز جمعه ي اين هفته نماز جمعه با ?? رکوع و ?? سجده برگزار ميگردد!!

.

.

مي دوني شباهت ابگوشت با اتوبوس چيه؟
تو هر دو تاش گوشتاش ته واي ميستن

.

.

به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين ...چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران : دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان : دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل : خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!

.

.

 به لره ميگن: اگه رييس جمهور بشي چكارميكني؟ لره ميگه پارتي پيدا ميكنم ميرم شركت نفت!

.

.

 لره یه تلویزیون می خره .می ره کنترلشو پس می ده .می گه:آقا ماشین حساب توش بود حروم خوری به ما نیومده.


 لره با خدا قهر می کنه اول دفترش می نویسه به نام بعضی ها.


 ترکه و لره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟!!!


 یه لر دهاتی عروس تهرانی می گیره ، تو عروسی تهرانیا می گن: سبدسبد گل یاس،عروس ما چه زیباست لرها برای اینکه کم نیارن میگن: گونی گونی پشگل،عباسعلی خوشگل


 از لره می پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چیه ؟می گه ما به اینا میگیم چهارمحال بختیاری


 لره ميگوزه .بچه هاش ميزنن زير خنده. در حالي كه اشك تو چشماش جمع ميشه ميگه: خدايا اين شاديو از بچه هام نگير

===

با هم بخندیم...

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 20:5 ] [ sun ]

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:54 ] [ sun ]

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها يک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط يک مرز ديگر

و آن آزادي توست

تو را آزاد مي خواهم

عبدا... صمدیان

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:43 ] [ sun ]

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:40 ] [ sun ]
معادله1




انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح




الاغ = خواب + خوراک



پس

انسان = الاغ + کار + تفریح



وبنابرین

تفریح – انسان = الاغ + کار



بعبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند


*****


معادله ۲



مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک



پس

مرد = الاغ + درآمد



و بنابرین

درآمد – مرد = الاغ



بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ



*****

معادله ۳


زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک



پس

زن = الاغ + خرج پول



وبنابرین

خرج پول – زن= الاغ



بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ




*****



نتیجه گیری:



از معادلات ۲و۳ داریم:



مردی که درآمد ندارد = زنی که پول


خرج نمیکند



پس:



فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند


تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند..



و




فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می


کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ


شوند.




بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول





و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی


میگیریم که:



مرد + زن = ۲ الاغی

که با هم بخوبی

زندگی میکنند!

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 22:6 ] [ sun ]
  وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست

کوله باری پر هیچ که بر شانه ی ماست

گله از دست کسی نیست... مقصر دل دیوانه ی ماست !!!

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 21:35 ] [ sun ]

ای کاش...

ای کاش میشد ارزوها را دفن کرد

باز شروع شد قصه ی ای کاش و ای کاش ها ...

کاش میشد ...

میشد که زندانی کرد همه ی حسرت ها را

کاش میشد رسم یک دوست داشتن ناب

به سادگی ترک خوردن یک پنج واروونه باشد

یا که باشد کاغذ ازنگاه شرم انگیز یا دستهایی لرزان ... یا اضطرابی از هرم نفس

سرخ باشد

یا جوشش عشق در تلالو رخ های خندان

رسم الخط پیوند باشد

تا توان قلم به دست گرفتن برای کشیدن یک ضربان از قلب من

که از تماشای حرفهای چشمانت است

پیشکشی باشد برای تو

دلم میخواهد تصویر گر عشق باشم

تا روی بومم شکستن هرگز تصویر نشود

و دلتنگی از دو نگاه عمیق حادث نشود

 و کاش...

و دلم میخواهد رسم یک خط از تماشای نگاه سیر تو برای من در قابی طاووس نشان روی دیوار باشد...

و کاش...

تمام نشود جوهره ی تو ... و تمام نشود کاش های من...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 19:32 ] [ sun ]
باران

هوا ابری است
خاطرات ما شیرین
مثل همین رعد و برق تند
به شیشه ی دلم رج میزند
هوا ابری است
نم نم قطره های پاک ناب وقتی از اغوش اسمان جدا میشوند
تو را به یاد چیزی نمی اندازد؟
خاطرات ماشیرین
چه نوازشگرهای کوچکی این قطره ها
دل سیاه زمین چه شرم میکند از این نوازشها
چه زیبا خجل رخ کبود در هم میکشد
وای این همه محبت چه بی تو بودن را باز یاد اور من میشود
دلم تنهاست
مثل ان ابر سیاه
که اشکهایش را پر سخاوت به زمین هدیه میکند
بغض بی صدایی در دلم رخت پهن کرده است
صدای باز باران چه نوای تلخی است در ذهنم
خاطرات ما شیرین
یادش به خیر
بی چتر میدویدیم
همچو آهو
گردش یک روز شیرین
پشت خانه ی دختر همسایه
زیر ناودون
میدویدیم و دویدیم
خیس میشدیم با هم
خنده چه پر رونق بود
یاد ت آمد؟
یا هنوزذهن تاریکت به ان روزها نمیکند گذر
میدانم دگر دلت تنگ یک جو خیسی نیست
میدانم که دگر دلت هوس چتر بودن برای من را نخواهد کرد
میدانم که دگر صوت باران برایت نوای بی نوایی است
صدای باران را شنیدی؟
خاطرات ما شیرین
کاش می بارید تا بشوید همه ی روزهای دلتنگی را
یا که ببارد تا من هم با خود بشوید و ببرد
حیف که می بارد و می بارد
و منم که میگویم باز هوا ابری است
خاطرات ما چه شیرین بود!

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:24 ] [ sun ]
دربست بهشت...


دستهایم را بگیر

چشم هایم را هم ببند
من در این سکوت بی شرمانه ی شب
یک پناه میخواهم که از آن خودم باشد
کاش پناه باشی فقط برای من نه برای هیچ کس دیگر
کاش بزرگ باشی
آنقدر بزرگ مثل خدا
نه از او هم بزرگتر
اصلا خدا باشی
اما فقط برای من...
قانونی وضع کنی که فقط من تو را بپرستم نه هیچ کس دیگر
کاش مثل آن موج بلند با صداقت باشی
بی رنگ و ریا
نه آن دروغ بزرگ آسمانی
آبی باشی
که افکار من این باشد یک آرامش دروغی
کاش صدا باشی
رها باشی
به نرمی و لطافت یک پر
تا پر پرواز باشی
که اوج بگیریم باهم...
یا نوازشگر قلب خسته و پوچ من باشی
تا بسپارم به تو این خود هیچ را که تو آرام باشی تا رام کنی مرا
دلم هوس یک تکیه گاه دارد
فقط برای من باشد
نه حتی قبل از من برای دیگری
فقط برای من
نه حتی بعد ازمن خود بخواهی و بخوانی یک پناه دیگر را...
دلم یار میخواهد
که همراه کابوس های بیداری ام باشد...
مرا تا انجا ببرد که افقش به رنگ صادقا نه ی موج هاست
آنجا که سکوت شب صوت شرم انگیز صداقت باشد...
و حیف که تو خیالی...
خیالی به وسعت ذهن
که سرچشمه میگیری از رویا
و دروغ تر از رویا
وهم ناک است باورکنی توهم زیبای ذهن را
و در انتظار بودن او باشی...
تا برویی انجا که همه چیز خوب است
آنجا که حس خوشبختی فروشی نیست...
کاش میشد که بیایی
تا پر کنیم پیاله های تنهایی را
و بنوشیم با هم به ذکر سلامتی یک تبسم
کاش میشد جام غم را
یا شیشه ی ترک خورده ی عمر من وتو پشت دروازه ی
رویای سفید جا بماند تا ابد
یا که باشیم باهم در سوگواری اشکها لبخند بزنیم...

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:23 ] [ sun ]

نام رمان: نوتریکا(2)

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:jar

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:http://s2.picofile.com/file/71834508...rika2.jar.html


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:20 ] [ sun ]

نام رمان:نوتریکا (2)

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:pdf 

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود : دانلود

 

منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:18 ] [ sun ]

نام رمان: خط هشتم

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:pdf 

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/71246572..._8omm.rar.html


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:1 ] [ sun ]

نام رمان: خط هشتم

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:jar

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:لينك مستقيم

منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:0 ] [ sun ]

نام رمان: نوتریکا

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:jar

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:http://s2.picofile.com/file/7119473117/notrika.jar.html  


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 17:19 ] [ sun ]


نام رمان: راننده سرویس

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:jar

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:http://s1.picofile.com/file/68408450...ervis.jar.html


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 17:18 ] [ sun ]

نام رمان: نوتریکا

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:pdf 

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:دانلود


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 17:16 ] [ sun ]

نام رمان: راننده سرویس

نام نویسنده:خورشید.ر

قالب کتاب:pdf 

پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com

لینک دانلود:دانلود


منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 17:15 ] [ sun ]

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» 

زاهد با خونسردی پاسخ داد:

« من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 15:30 ] [ sun ]
اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!
.

.

به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم..
.
.
من فقط میخواستم بگم
پـَـَـس اندازشون کردم


تو دیسکو دختره اومده میگه اهل رقصی ؟؟ پـَــــــــ نَ پَـــــــــ اهل کاشانم روزگارم بد نیست ، تکه نانی دارم




دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!




سگم رو بردم پیش دامپزشک، منشیش میگه سگتون مریضه؟میگم پـــَ نَ پـــَ خودم هاری گرفتم سگم گفت آشنا داره منو آورد اینجا معالجه کنه




منو داداش دوقلوم داشتیم تو خیابون راه میرفتیم طرف میاد میگه اِاااااشما دو قلویید؟
میگم : پـَـَـ نَ پـَـَـ من سیمکارت ایرانسلم این یکی هم جایزمه



گشت ارشاد دختر پسر رو گرفته, فاطی کماندوی داره ناخنهای دختر رو چِک میکنه,,,,
دوستم میپرسه داره به فِرِنچ هاش گیر میده؟؟؟؟
پـَـَـ نَ پـَـَـــ.... داره میگه چه لاکِ خوشرنگی ,چه آرایشی داری، چه دوس پسر خوبی.....!!!





با دوست دخترم بودم . دستم تو دستش ... . پلیس دیده میگه دوست دخترته !؟؟میگم پـَـ نَ پـَـَــــ کوره بنده خدا .. میخوام از خیابون ردش کنم ماشین نزنه بهش .. میگم شما گشت ِ ارشادی ؟ میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ ما از بهزیستی اومدیم از این کار انسان دوستانه شما قدر دانی کنیم !!!






به مامانم میگم: یه دختر دیدم خوب، پاک ، نجیب، سر به راه ،تحصیل کرده ...

میگه : میخوای بریم خواستگاریش؟

میگم: پـَـــ نَ پـَـــ گفتم دلت بسوزه





پشه نشسته رو پام خونمو خورده.دستمو بردم بالا بزنم مخشو بترکونم دوستم میگه میخوای بکشیش؟پ ن پ الان که خون من تو رگاشه بهش حس مادری دارم/الان میبرم شیرشم میدم!!!




سوار تاكسی شدم، راننده می گه مستقیم؟
می گم پـَـ نه پَــ.
می خوابونه تو گوشم، می گه این قرطی بازیا واسه اینترنته....!





دوستم میگه 3 شهریور میتینگ میای؟ میگم دوم تولدمه اگه شد میام!!! میگه سوم بعد دومه!!! میگم پـــَ نَ پـــَ من فکر کردم از بریدگی اول بپیچی میفته قبلش!!!!







امروز صبح گوشیمو که زدن... عصر گذاشتم روی وال.. دوستم ازم میپرسه گوشیتو زدن؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خودم گوشی رو با عشق تقدیمش کردم تا بره بفروشه با پولش به مردم فقر زده صومالی کمک کنه !






زنگ زدم به دوست دختر سابق داداشم میگم لطفا دیگه به برادرم زنگ نزن اون ازدواج کرده زندگیش خراب میشه.... میگه یعنی زنش ناراحت میشه؟ میگم پَــ نه پَــ از خوشحالی نمیتونه توی پوست خودش بگنجه میره خونه مامانش اینا... میگه پَــ نه پَــ من زنگ میزنم که روابطشون استحکام بیشتری بگیره... میزنم که قهر کنه بره پیش مامانش تا من بیام پیش داداشت...









گشت ارشاد جلومو گرفته
میگه:این گردنبنده تو گردنت
میگم:پ نه پ
طناب دار انداختم دور گردنم برا روز مبادا که هر وقت گشت ارشاد دیدم خودمو حلق اویز کنم از دستشون راحت شم





به داداشم میگم سر رات داری میای 1لیوان آب بیار
میگه :تشنته؟ میگم پ ن پ
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم...





داشتیم بدمینتون بازی میکردیم توپمون افتاد بالا درخت، رفتم بالا برش دارم... یکی گفت توپت افتاده بالا درخت؟! گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ جوجه هام از تخم در اومدن دارم میرم بهشون غذا بدم....

خوابیده بودیم تو خونه یه دفعه چهار ستون خونه شروع کرد لرزیدن ،سریع از سر جام بلند شدم پریدم تو حیاط ....

دادشی گفت : زلزله بود ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه کار کوچولو با خداوند متعال داشتم ، شارژ نداشتم یه میس انداختم ، خودش زنگ بزنه ، گوشیش رو ویبره بود ...




مامانم بهم میگه بلند شو از پایه کامپوتر برای افطار دعوتیم دیر میشه ! میگم امشب؟! میگه پَ نه پَ از الان میگم که سال دیگه که خواستیم بریم خبر داشته باشی!
زنگ درو زدم بابام از آیفون تصویری نگاه میکنه میگه پسرم تویی؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ منم کوروش شاه جهان اومدم ایرانتونو نجات بدم


دانشمنده یه زن مومیایی رو پیدا کرده بوده؛ ... یه خبرنگاره ازش میپرسه میخواین ببرینش موزه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوایم با جنتی عقدش کنیم





سرکار پشت میزم نشسته مراجعه کننده میاد تو اتاق بهم میگه همکارتون نیستند؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستند hidden شدند باتری کمتر مصرف کنند





زانوم درد میکرد لنگون لنگون میرفتم ...دوستم میگه آخی*ی*ی*ی ... پات درد میکنه؟!پَ نه پَ دارم واسه مهمونی فردا رقص مردگان مایکلو تمرین میکنم


رفتم مغازه با یارو رفیقم...گردنبندمو دیده میگه فروهره؟؟؟ میگم پـــَ نَ پـــَ علامت حاکم بزرگ ویتیکمانه!!! تعظیم کن!!!







رفتیم کردستان، دختر کوچولوی کرد رو دیده می گه کردی بلده؟
پ نه پ، فقط فرانسه و انگلیس و یه کمی هم روسی بلده



رسیدم خونه شلوارمو دروردم با شورت واسادم تو اتاقم داد میزنم مامان غذا چی داریم. میگه رسیدی که داد میزنی. می گم پَــ نه پَــ با شورت تو تاکسیم

دوستم بوی گند عرق میداد بهش میگم برو حموم بو میدی ، میگه برم حموم ؟ پَــ نه پَــ میخوای نیت کن من به نیابت از طرفت برم حموم تو خوشبو بشی.



زنگ زدم آژانس یارو ور میداره، میگه: ماشین می خوای؟ پَــ نه پَــ زنگ زدم ببینم کار و کاسبی چطوره روبه راهین.



تویه پیچ . . . نوشته بود آقایون خوشگل اَد کنن ! با خودم گفتم یعنی دنبال دوست میگرده ! یه لحظه به خودم اومدم گفتم پَ نه پَ میخواد اَدش کنیم بعد رو دیوارش براش فحش بنویسیم!




دارم کله پاچه میخورم ! رفیقم بهم زنگ زده میگه کجایی؟ میگم دارم کله میخورم دهنم پره بعد بزنگ! میگه کله گوسفند؟ میگم پَ نه پَ دیدم کله داداشم رو سرش سنگینی میکنه گفتم از خجالتش در بیام!


رفتم قصابي ميگم جيگر دارين؟ ميگه جيگر گوسفند؟ پـَـــ نــه پـَـــ جيگر خودتووووووووووو با اون سيبيلاي نازتتتتتتتتتت

دختره لباس کامل قرمز پوشیده آرایش خفن کرده اومده خیابون، رفیقم دیده میگه این لباسو واسه اینکه به چشم بیاد پوشیده؛پ نه پ تعذیه خونه امروز قراره نقش شمر رو بازی کنه





رفتم مغازه رنگ ابزار میگم رنگ دارین؟ میگه واسه دیوارو وسایل خونه میخوای دیگه ؟؟ پ ن پ میخوام بکشم رو پشتم که گم نشم یه موقع




يكي از اين سوسك كوچيكا از جلو پام رد شده يه دستمال از جيبم درآوردم ... دوستم ميگه ميخواي بكشيش ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آبريزش بيني داره ميخوام نريزه رو قالی!!!

دم عابر بانک وایسادم طرف اومده میگه خود پردازه میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خود فروشه توبه کرده داره پولایی که تا حالا از ملت گرفته رو پس میده

با ماشین زدم پشت یه ماشین دیگه سر چهارراه

اومده پایین پسره میگه تو زدی به من ؟
پ ن پ بابام بود هیبتت رو دید ترسید در رفت من مردونه پات وایسادم


رفتیم خونه دیدیم در صندوق عقب ماشین بابام بازه خواهرم میگه مگه بابا اومده منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ ماشین گرمشه دامنشو داده بالا هوا بخوره

يارومزاحمه نصف شب زنگ زده ميگه خواب بودي؟ميگم پ ن پ ديشب كنسرت داشتم صدام گرفته..
دستجردی وزیر ایکبیری بهداشت داره زر می زنه تو TV ، فقط دماغش بیرونه از چادر،بابام می گه : دستجردیه ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ Megan Fox سخنان آغـــــا رو شنیده ، متحول شده ، به اسلام گرویده !!! ، جمهوری اسلامی آوردتش مصاحبه ! اینم پوشش جدید بعد از تحولشه!
رفتم سوپری پنیر بخرم پنیر لیقوان آورده می گم اینکه اینقدر سوراخ سوراخه پنیره؟! سوپری می گه پ نه پ خط دفاع پرسپولیسه!!

داشتم واسه یکی میگفتم : " فلانی که نیومده سر کار ، بچه اش بدنیا اومده ها ااا ! " اون یکی میپرسه : " مگه زنش حامله بود ؟؟؟!!

پـــَــــــــ نه پــــــَــــــ خودش حامله بود ! فقط هر روز شیکمشو اوتو میکرد تا بچه صاف و صوف بدنیا بیاد چروک نشه


برای فردا بلیط آمریکا دارم دوستم می گه واقعا داری با هواپیما می ری آمریکا
می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با وی پی ان می رم



بازیکنه، فوروارد حریف رو بدجوری زده رفتم بهش اخطار بدم ، میگه آقای داور میخوای بهم کارت زرد بدی؟ میگم پَ نه پَ میخوام بهت کارت دعوت عروسی بدم تا دفعه ی دیگه بهتر بزنیش



دیرو هم کلاسیه اول دبیرستانمو تو خیابون دیدم بعد کلی احوال پرسیو خاطره تعریف کردن از کلاسو مدرسه میگه:راستی تو توو کلاسه ما بودی؟گفتم:پـَـَــ نـه پـَـَـــ من بابای مدرسه بودم,کلاستونو جارو میزدم منو دیدی واست آَشنام!


به دوستم میگم آهو چطوره؟میگه دوست دخترم ؛پ نه پ اونی که تو باغ وحشه حالش خوبه؟ از این که تو قفسه ناراحت نیست؟ بقیه چی میمون کرگدن خرگوش اونا هم خوبن؟



عاقد سر سفره عقد:عروس خانم وکیلم؟ عروس: پ نه پ دکتری دعوت کردیم سطح مجلس بره بالا..

رفیقم میگه داداش کوچیکت بزرگ شده؟

میگم پ نه پ pausesh کردیم همون قدری بمونه

زنه چادری خفن اومده تو تاکسی نشسته جفتم.منم با دوستم بودم.دوستم پرسید حزب الهی؟ گفتم: پ نه پ زوروی بانوانه!



یه برنامه رو نصب کردم رو سیستم کار نمیکنه میخوام آن اینستالش کنم پیغام داده میگه آیا مطمئن هستید که میخواهید مرا پاک کنید؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ باهات شوخی دارم میخوام ببینم چقد جنبه داری.

آش نذری بردم در خونه همسایمون! میگه اومدی آش نذری بدی؟! میگم پَ نه پَ اومدم خواستگاری دخترتون گل گیر نیاوردم ،آش اوردم!

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 15:21 ] [ sun ]

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

 

1.     چیز خاصی نمی آفرید

2.     پیراشکی

3.     خروس دریایی

4.     فضای خالی

 

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

 

1.     مگه قراره اتفاقی بیافته

2.     خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3.     اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4.     یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر                 

     

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1.     چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2.     هر وقت مامانشون بگه

3.     چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4.     یک روز از همین روزا !

   

  مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

  

1.     در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

2.     جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

3.     بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.

4.     رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

   

مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

 

1.     فنر با ثابت بالا

2.     پارچه استرچ

3.     یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته

4.     کش تیرو کمان                                                   

 

مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1.     هر شب

2.     هر وقت که خدا بخواد

3.     هر وقت تستسترون بگه

4.     سیکل خاصی ندارند

   

  مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

 

1.     اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

2.     تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

3.     به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

4.     می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

 

 

وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

 

1.     چیزی نمی گن چون وقت عمله 

2.     وقت نمی کنن چیزی بگن

3.     اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

4.     در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

 

 مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1.     با دست

2.     با تور

3.     با چنگول

4.     با زبون 

معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

 

1.     هر که پیش آمد خوش آمد

2.     به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه

3.     ده بیست سی چهل

4.      به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 1:48 ] [ sun ]

مرد اینترنتی: همیشه به سختی در دسترس استمرد سروری: همیشه زمانی که شما به او نیاز دارید مشغول است.مرد ویندوزی: همه می دونند که قادر نیست هیچ کاری رو به درستی انجام بده اما هیچ کس قادر نیست بدون او زندگی کند.مرد ایکسلی: همه می گن که قادره کارهای زیادی انجام بده، اما شما همیشه فقط برای کارهای ابتدایی تان ازش استفاده می کنید.مرد داسی (D.O.S): همه اون رو داشتند و تجربه اش کردند ولی هیچ کس دیگه نمی خواد داشته باشدش.مرد ویروسی: شما اصلاً انتظارش نداشتید، اما اون خودش می یاد و خودش رو به شما وصل می کنه و از همه داشته های شما استفاده می کنه. اگه شما سعی کنید که از خودتون دورش کنید، بعضی از داشته هاتون رو از دست می دین. اما اگه نگهش دارید، هر چی دارین رو از دست می دین.مرد اسکرین سیوری (screen saver): اون هیچ ارزشی نداره ولی حداقل اون جالبه.مرد رمی (Ram): وقتی ازش جدا می شید، اون همه چیز رو فراموش می کنه.مرد هادری (Hard disk): همه چیز رو برای همیشه یادش می مونه.مرد مولتی مدیایی: اون یه کاری می کنه چیزهای وحشتناک زیبا به نظر برسن.مرد کاربری: اون همیشه همه چیز رو به هم می ریزه، اما همیشه می گه من بیشتر و بیشتر می خوام.مردی سی دی رامی (CD-Rom): اون همیشه تندتر تندتر هست.
[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 1:45 ] [ sun ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام:
به اتاق طلایی خوش آمدید.
امیدوارم مطالبی که قرار میدم...مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.
ضمن اینکه بنده رو از نظرات زیباتون بی بهره نگذارید.مرسی از شما دوستان عزیز.
امکانات وب


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ


امارگیر حرفه ای سایت




برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری

Susa Web Tools





كد هاي زيبا سازي وبلاگ پسر جهنمي



.


فروش بک لینکطراحی سایتعکس