|
GoldenRoom به اتاق طلایی خوش آمدید.
| ||
|
اول سلام علیکم و رحمته الله و برکاته... »به نام خدایی که خدایی خیلی خداست« واج ارایی (خ) و جون من داشتی؟ ای ول... خوش اومدین... صفا اوردین...بفرمایین این بالا بشینین... بفرمایین شعرکده... دل نوشته.... تو رو خدا جوکستان تون سرد نشه.... رمان تون و صرف کنید..چرا تعارف میکنید...ناقابله.. دیگه اتاق درویشیه دیگه.... حالا بی شوخی... از اونجایی که هر کی از جاش بلند شده وب سایت و وبلاگ درست کرده... ماهم چشممون کور... دندمون نرم گفتیم بیایم یه وبلاگی درست کنیم... دوستان و همراهان از درّ و گوهر زبان ما که همچین عین نقل و نبات میریزه بهره ای ببرند. خلاصه اینکه گفتیم یه اتاق قاراش میش داشته باشیم که از شیر مرغ تا جون ادمی زاد توش پرت وپلا بگیم. گفتیم اتاق طلایی چون هم نرخ طلا روز به روز بالاتر میره.... هم بعضی رنگها قابل استفاده در اذعان عمومی نیستن... دیگه خودتون در جریان هستید دیگه.... خلاصه شایدم هیشکی بهمون سر نزنه... اما همین چهار تا نظر هم برامون غنیمته و به قول یکی مثل لنج طلاست... هی روزگار... عجب دورانی شده ها.... گرونی و تورم و توهم زده بالا و هیچی هم سر جاش نیست. ما هم اگه سر جامون بودیم نمیشستیم وبلاگ بزنیم... والله!!! هر چند خوش میگذره.... در صورت تمایل نظر هم فرگت نشه.... دم همگی جیز باشه... [ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 1:37 ] [ sun ]
میگن تو جهنم عمت هر کاری بخواد می کنه فحش هاش رو تو می خوری !!! . . . مردمی که بیشتر ورزش میکنند ، بیشتر عمر میکنند …. اما چند سال بیشتر را در باشگاه عرق میریزند ! . . . یه پشه مشاهده کردم تو اتاق.رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادم و باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا.اونم قبول کرد و رفت ! . . . یکی از دوراهیهای زندگی وقتی است که نمیدانید در شیشهای مقابلتان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»! . . . والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..! . . . ایرانسل اس ام اس داده مشترک گرامی ۵۰۰کیلوبایت هدیه ما به شما استفاده اینترنت رایگان ! یا ما خیلی اوسگولیم پ.ن : برای دوستم این اس اومده ، با ذوق زنگ زده به من میگه برنده شدم ! . . . شمام عادت دارین عین من اینقدر یه آهنگی رو گوش کنین تا کهیر بزنین و اسهال بگیرین ؟ . . . دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید ! . . . بعضی وقتا شنیدن یه . . . ۲ تا نصیحت …! . . . فکر کنم خدا وقتی داشت دماغ ما ایرانیا رو می آفرید دکمه Caps Lock رو فشار داده بود… . . . دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست . . این روزا اگه تو خونه باهاتون مهربون شدن فرار کنید ، قضیه خونه تکونی جدیه یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک و فامیل حســـــاب باز میکردیم امسال خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن…! . . . تا حالا دقت کردین وقتی می خوایم یقه لباس یا روی سینه رو نیگاه کــنیم لب و لوچه آدم کج میشه ! همین الان امتحان اگه کن باورت نمیشه ! . . . من موندم این مخترع نون تافتون چه فکری کرده این همه سوراخ گذاشته رو این نوون؟؟؟ یه لقمه درست حسابیم نمیشه گرفت همش نشت میکنه! . . فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ . . . [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ sun ]
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 18:12 ] [ sun ]
یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه : مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره ! * * * * * * * * * * * * مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه، دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه ولی مهم تر از همه اینا اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن !!! * * * * * * * * * * * * همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره ! * * * * * * * * * * * * یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا : من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !!! * * * * * * * * * * * * دو راه برای خانم مهندس شدن هست: ۱٫اینقدر درس بخونی تا خانم مهندس شی. ۲٫ یه شوهر مهندس پیدا کنی !!! * * * * * * * * * * * * پدر برای اولین بار دید که دخترش به جای اینکه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از یک ربع حرف زدن تلفن رو قطع کرد. پدر پرسید: کی بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضی گرفته بود ! * * * * * * * * * * * * دختره به دوستش زنگ میزنه میگه , یه پسره دنبام راه افتاده , چیکار کنم؟ دوستش میگه خوب تندتر راه برو!! دختره میگه من دارم تند میرم ولی اون خاکتوسر خیلی یواش راه میره! * * * * * * * * * * * * یه دختره به یه پسره میگه اگه منو بوس کنی واسه همیشه برای تو میمونم پسره میگه: ممنونم از هشداری که بهم دادی !!! * * * * * * * * * * * * زن به مرد : عزیزم تو از چیه من بیشتر خوشت میآد ؟ از اخلاق خوبم یا از بدن خوش فرمم !؟ مرد : از هیچکدوم عزیزم ! من از اعتماد به نفست خوشم میاد !!! * * * * * * * * * * * * و خداوند مرد را نمک زندگی آفرید تا زن را از گندیدگی نجات دهد !!! * * * * * * * * * * * * زن به شوهر : می خوای دفتر یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟ مرد : عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم ! مرد اولی : امان از دست این زنها ! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت ! دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت ! * * * * * * * * * * * * مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره ! * * * * * * * * * * * * فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه ! [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:54 ] [ sun ]
مردها ۳ تا آرزو دارند: ۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن ۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن ۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن . اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و
والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما
لخشمنا و خدمتنا خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی! دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟ خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده: واسه این که تورو دوست داشته باشه!!! مردها مثل جای پارک (پارکینگ) هستن خوباشون که قبلا اشغال شده بقیشون که مونده یا کوچیک هست یا جلو در مردم. . دخترا دنبال یه پسر می گردند که ۱۰۰۰ آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال ۱۰۰۰ تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند . زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!” دوریس دی . قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد . اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ ۱- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد) ۲- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد ۳- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد ۴- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه میرسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدن . مشخصات یک پسر خوب: ۱- پسره خوب تنهایی میره سینما وپارک – ۲٫ یه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نمیره – ۳٫ یه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشینش بوی اُدکلنه زنونه نمیده- ۴٫ یه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع ۳ متری هیچ خانومی نمیشینه – ۵٫ یه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشی تلفنو بوس نمیکنه – ۶٫ یه پسره خوب وقتی میاد خونه قرمزیه رُژه لب رو صورتش دیده نمیشه – ۷٫ یه پسره خوب بعد از شنیدن اسم جنّیفر لپز استغفرالله میگه . بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی . مردها ۳ تا آرزو دارند: ۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن ۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن ۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن . دعای پسر مجرد اللهم ارزقنا حوریا تک دانه و کم توقعا و والدینها رو به موتا و جهیزیتها کامله و کدبانوا فی اامور المنزل و تسلیما لخشمنا و خدمتنا . مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟ خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی! دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟ خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده: واسه این که تورو دوست داشته باشه!!! [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:50 ] [ sun ]
تو گذشته ميگفتن پزشك محرمه ، [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:42 ] [ sun ]
به نام خودت ... * * * * * * * درست وقتی فکر میکنی همه چیز داره خوب پیش میره ... زندگی طعم نعنا میده اما با این حال کم کم سوزشش کمتر وکمتر میشه و میتونی نفس عمیق خوش طعم بکشی... دنیا ی 48 ساعته روی ریل خودش پیش میره ... درست وقتی که همیشه همه چیز سر جای خودش قرار میگیره ... تو دنبال یه هیجان و یه لذت جدید میگردی... درست وقتی که چای داغ اول صبح دهنتو می سوزونه و خشکی و بیاتی نون فریزری که توی ماکرویوو داغش کردی تا برای صبحونه بخوریش ازار دهنده میشه ... از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه روی صندلی میشینی منتظر اتوبوس بعدی ... اما بعد متوجه میشی که تازه رنگش کردن و با داد از جا مثل فنر جهش میکنی.... درست وقتی که از عشق بازی ای که نداشتی، تنت خسته است و توی ترافیک به بچه های گل فروش و کثیف زل میزنی وروزی شونو که توی جیب مبارکته حواله میدی به خدا ... درست همون موقع که فکر میکنی یه گوشه ای از دنیا مال توه و تو هم از اسمون الوده و کثیف که هیچ وقت ابی نبوده احتمالا سهمی داری ... و احتمالا نیمه ی گمشده ات هم در نواحی نزدیک همون گوشه است و اونم شاید از همون اسمون الوده که ابی هیچ وقت نبوده و نیست سهمی داره!!! درست وقتی که به خونه برمیگردی و منتظر یه لحظه ی خوب و رویایی هستی اما می بینی کسی منتظرت نیست و زیادی تنهایی... درست وقتی که به سرت میزنه برای خودت شمع روشن کنی و یه شام تمیز و های کلاس برای خودت ترتیب بدی... و به صفحه ی گوشیت زل میزنی که یه عذرخواهی از طرفت ببینی و بگی خوب اگه این بار پیام بده بار دیگه من میرم جلو و پیش قدم میشم... درست همون لحظه که سیزن پنج فیلم لاست و تماشا میکنی یا از سر نداری به قهوه ی تلخ پناه اوردی وتلخ خندی میزنی ... وسط هاش خوابت می بره ..... درست همون لحظه هایی که دلت میخواد از تنهایی داد بزنی... و از کابوس می پری و کسی نیست یه لیوان اب دستت بده ... درست همون موقع که تیک تاک نیمه شب ساعت یه پس گردنی میزنه تو سرت وهوای گرگ میش و که با پرده های شکیل میلیونی پوشوندیش واجازه ی ورود بهش نمیدی یه کف گرگی تو پیشونیت ... درست همون موقع تو خلا مطلقی هستی که فکر میکنی دنیا گوشه داره و تو هم تو یه گوشه داری واسه ی خودت زندگی میکنی و از چای داغ اول صبح دهنت میسوزه و خشکی نون بیات فریزری که تو ماکرویووداغش کردی ازار دهنده است و از اتوبوس جا میمونی و توی ایستگاه برای انتظار اتوبوس بعدی رنگی میشی و بچه های گل فروش و محل نمیذاری و نیمه ی گمشده ات هم فکر میکنی یه گوشه ی دیگه داره بهت فکر میکنه و وسط فیلم لاست یا قهوه ی تلخ خوابت می بره .... اون موقع... درست همون موقع است که می بینی اُوپــــــــس (O0pS)دنیا گرده ... اصلا گوشه نداره ...! یهو می بینی که وسط یه دایره ایستادی ... فقط خودتی و خودت!!! خورشید.ر
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:37 ] [ sun ]
خُــــدايـــــا!مــي بينـــي: خدایا ! به هرکه دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است>>>انتونی رابینز
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 15:29 ] [ sun ]
به نام خودت... * * * * * * * چشماتو می بندی ،نفس عمیق میکشی... چشماتو باز میکنی هنوز نفس میکشی... به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... رنگ قرمزش تو رو به یاد تیم محبوب یا تیم نامحبوبت میندازه وفکر میکنی دقیقا اخر هفته چه ساعتی بازی داره وایا میتونی قرار کافی شاپ تو کنسل کنی و به استادیوم بری یا ترجیح میدی تو چشمهای اون خیره بشی و به حرفهای لوسش گوش بدی وفکر کنی که بازی چند چند شده؟!!! ده بیست سی چهل میکنی... به بیضی های کوچولو خیره میشی... میای پایین تر... کسی از کنارت رد میشه از خجالت خالی بودن بیضی ها دستتو روی برگه میذاری... فکر میکنی اگه تمام این بیضی های کوچولو پر بودند چی میشد؟ کجای دنیارو میگرفتی؟ چشماتو می بندی.... بعد بیضی ها رو پر میکنی... دانشگاه ایکس قبول میشی و همون روز اول چشم تو چشم با یکی برخورد میکنی از همون برخوردهایی که همیشه منتظرش بودی و پیش نمیومد و از بوی عطرش مست میشی و از تماشای نگاه رنگیش مسخ میشی و از تفکراتت خر کیف میشی و ... فکر میکنی بهت جواب مثبت بده از خوشحالی سور میدی ... و فکر میکنی به چه بهونه ای پیش قدم بشی ... از جزوه گرفتن شروع میکنی... از دستخطش تعریف میکنی ... لبخند هاشو دوست داری کم کم شمارتو بهش میدی... کم کم بهش نزدیک میشی... کم کم باهاش قرار میذاری ... کم کم تا مرز مشروطی قدم میذاری... کم کم زندگیت زیر سلطه ی رنگ نگاه اونه ... کم کم...! تو بارون بخاطر اون پیاده راه میری سرما میخوری دو تا پنی سیلین میزنی ... دوباره بخاطر درخواست اون درد امپول ها رو فراموش میکنی و همراهش قدم میزنی... توی اتومبیل میشینی... یهو از مستی و مسخی می بوسیش و اون ...! تا بخودت بجنبی می بینی همه ی زندگیت شده اون ... همه بهت میگن نکن ... نرو ... نمیشه ... تو به رنگ نگاهش فکر میکنی و به پیام هایی که جواب نمیده ... تو به ثانیه شمار نگاه میکنی و منتظر پاسخی و ... ! وبعد با یه جعبه شیرینی دانمارکی وارد کلاس میشی... دخترا با افسوس پسرها با مسخره ... تو محلی نمیدی... فکر میکنی همه ی دنیا تو رنگ چشمهای اون خلاصه میشه... فکر نمیکنی... فقط تو رویای رنگی مستی و مسخی غرقی... تویی و تو... تویی و اون... از من شروع میکنی از تو میگذری... به ما نرسیده دنده عقب میگری میای سمت من... من... من... من.... یه "من ِ" دو طرفه ... تو میگی من ... اون میگه من... نرسیده به ما همه چیز تموم میشه ... هنوز شروع نشده ... خسته ای... انگار کوه کندی... دوباره مستی ومسخی... دوباره رویای رنگی... دوباره غرقی و غرقی! بعد فکر میکنی همه چیز حله ... همه چیز همونطوره که تو میخوای... بدستش میاری از دستش میدی و یهو فکر میکنی از این همه یکنواختی بیزاری... یهو سرنوشت دو تا میزنه تو سرت و میگه: هنوز وقت داشتی ... و تو از من به من رسیدی!!! نفس عمیق میکشی... مسخ نمیشی... مست نمیشی... حالت از هرچی رنگه بهم میخوره ... سیاه سفید وبه همه چیز ترجیح میدی... و تو همچنان از من به من رسیدی!!! چشماتو باز میکنی،نفس عمیق میکشی... چشماتو می بندی هنوز نفس میکشی... به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... به پاسخ نامه و بیضی های کوچولو.... با پر کردنشون هیچ جای دنیا رو نمیگیری که هیچ ... خیلی چیزها رو هم از دست میدی... ازجات بلند میشی با لبخند به مراقب که فکر میکنه خیلی از جای دنیا رو گرفته پاسخ نامه ی کنکور تو تحویلش میدی... باز به ثانیه شمار ساعت خیره میشی... نفس عمیق میکشی... از پله ها پایین میای.... دستها تو توی جیبت میکنی... قرار اخر هفته اتو فیکس میکنی .... اروم راه میری و فکر میکنی رنگ قرمز ثانیه شمار ساعتی که توی جلسه بودتو رو به یاد تیم محبوب یا نامحبوبت میندازه ... ساعت بازی ویادت میاری و باز فکر میکنی اگه تو چشمهای اون خیره بشی و به حرفهای بی سر و تهش مثلا گوش بدی و فکر کنی بازی اخر هفته چند چند تموم میشه شاید هیچ وقت نرسیده به ما از من به من نرسی!!! خورشید.ر [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:35 ] [ sun ]
سال 68 هايده و خميني فوت كردند. سال 86 مهستي و فاضل لنكراني. براي سلامتي حميرا دعا كنيد تا خامنه اي زنده بماند . . عزراييل ميره سراغ غضنفر. غضنفر خودش رو ميزنه به مردن! . . غضنفر جونش به لبش ميرسه، تُف ميكنه میميره! . . غضنفر مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ غضنفر ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! غضنفر ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد. . . غضنفر میره حج ازش میپرسن چطور بود؟ میگه خیلی سنگ خورد تو سرم ولی بالاخره بوسیدمش. . . غضنفر پیتزا میخوره شب بربری میاد تو خوابش!!! میگه آهااااااااای بی وفا دیگه دوسم نداری؟؟؟!! . . اي پيتزاي عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگيم و اسپاگتي افکارم! بي تو فلافلم . . غضنفر خرش میمیره، دوستاش میان برای تسلیت گفتن. غضنفر های های میزنه زیر گریه. ازش میپرسن گریت واسه چیه؟ میگه: آخه نمی دونستم خرم اینقدر فامیل داشته . . حالت تهوع به ترکه دست ميده ، ترکه بهش دست نميده . . تو یه مهد کودک دختر بچه می پرسه : . . ستاد اقامه ي نماز قزوين اعلام کرد: براي پر شکوهتر شدن نماز جمعه ي اين هفته نماز جمعه با ?? رکوع و ?? سجده برگزار ميگردد!! . . مي دوني شباهت ابگوشت با اتوبوس چيه؟ . . به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين ...چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران : دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان : دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل : خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم! . . به لره ميگن: اگه رييس جمهور بشي چكارميكني؟ لره ميگه پارتي پيدا ميكنم ميرم شركت نفت! . . لره یه تلویزیون می خره .می ره کنترلشو پس می ده .می گه:آقا ماشین حساب توش بود حروم خوری به ما نیومده.
لره با خدا قهر می کنه اول دفترش می نویسه به نام بعضی ها.
ترکه و لره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟!!!
یه لر دهاتی عروس تهرانی می گیره ، تو عروسی تهرانیا می گن: سبدسبد گل یاس،عروس ما چه زیباست لرها برای اینکه کم نیارن میگن: گونی گونی پشگل،عباسعلی خوشگل
از لره می پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چیه ؟می گه ما به اینا میگیم چهارمحال بختیاری
لره ميگوزه .بچه هاش ميزنن زير خنده. در حالي كه اشك تو چشماش جمع ميشه ميگه: خدايا اين شاديو از بچه هام نگير === با هم بخندیم... ![]() ![]()
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 20:5 ] [ sun ]
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:54 ] [ sun ]
آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شاد تر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی - فقط کمی - ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد خواستن تو تنها يک مرز دارد و آن نخواستن توست و فقط يک مرز ديگر و آن آزادي توست تو را آزاد مي خواهم عبدا... صمدیان
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:43 ] [ sun ]
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني.... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:40 ] [ sun ]
معادله1 انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح الاغ = خواب + خوراک پس انسان = الاغ + کار + تفریح وبنابرین تفریح – انسان = الاغ + کار بعبارت دیگر انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند ***** معادله ۲ مرد = خواب + خوراک + درآمد الاغ = خواب + خوراک پس مرد = الاغ + درآمد و بنابرین درآمد – مرد = الاغ بعبارت دیگر مردی که درآمد ندارد = الاغ ***** معادله ۳ زن = خواب + خوراک + خرج پول الاغ = خواب + خوراک پس زن = الاغ + خرج پول وبنابرین خرج پول – زن= الاغ بعبارت دیگر زنی که پول خرج نمی کند = الاغ ***** نتیجه گیری: از معادلات ۲و۳ داریم: مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند پس: فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.. و فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند. بنابرین داریم ... مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که: مرد + زن = ۲ الاغی که با هم بخوبی زندگی میکنند!
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 22:6 ] [ sun ]
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست کوله باری پر هیچ که بر شانه ی ماست
گله از
دست کسی نیست... مقصر دل دیوانه ی ماست !!!
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 21:35 ] [ sun ]
ای کاش... ای کاش میشد ارزوها را دفن کرد باز شروع شد قصه ی ای کاش و ای کاش ها ... کاش میشد ... میشد که زندانی کرد همه ی حسرت ها را کاش میشد رسم یک دوست داشتن ناب به سادگی ترک خوردن یک پنج واروونه باشد یا که باشد کاغذ ازنگاه شرم انگیز یا دستهایی لرزان ... یا اضطرابی از هرم نفس سرخ باشد یا جوشش عشق در تلالو رخ های خندان رسم الخط پیوند باشد تا توان قلم به دست گرفتن برای کشیدن یک ضربان از قلب من که از تماشای حرفهای چشمانت است پیشکشی باشد برای تو دلم میخواهد تصویر گر عشق باشم تا روی بومم شکستن هرگز تصویر نشود و دلتنگی از دو نگاه عمیق حادث نشود و کاش... و دلم میخواهد رسم یک خط از تماشای نگاه سیر تو برای من در قابی طاووس نشان روی دیوار باشد... و کاش... تمام نشود جوهره ی تو ... و تمام نشود کاش های من...
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 19:32 ] [ sun ]
باران هوا ابری است خاطرات ما شیرین مثل همین رعد و برق تند به شیشه ی دلم رج میزند هوا ابری است نم نم قطره های پاک ناب وقتی از اغوش اسمان جدا میشوند تو را به یاد چیزی نمی اندازد؟ خاطرات ماشیرین چه نوازشگرهای کوچکی این قطره ها دل سیاه زمین چه شرم میکند از این نوازشها چه زیبا خجل رخ کبود در هم میکشد وای این همه محبت چه بی تو بودن را باز یاد اور من میشود دلم تنهاست مثل ان ابر سیاه که اشکهایش را پر سخاوت به زمین هدیه میکند بغض بی صدایی در دلم رخت پهن کرده است صدای باز باران چه نوای تلخی است در ذهنم خاطرات ما شیرین یادش به خیر بی چتر میدویدیم همچو آهو گردش یک روز شیرین پشت خانه ی دختر همسایه زیر ناودون میدویدیم و دویدیم خیس میشدیم با هم خنده چه پر رونق بود یاد ت آمد؟ یا هنوزذهن تاریکت به ان روزها نمیکند گذر میدانم دگر دلت تنگ یک جو خیسی نیست میدانم که دگر دلت هوس چتر بودن برای من را نخواهد کرد میدانم که دگر صوت باران برایت نوای بی نوایی است صدای باران را شنیدی؟ خاطرات ما شیرین کاش می بارید تا بشوید همه ی روزهای دلتنگی را یا که ببارد تا من هم با خود بشوید و ببرد حیف که می بارد و می بارد و منم که میگویم باز هوا ابری است خاطرات ما چه شیرین بود!
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:24 ] [ sun ]
دربست بهشت... دستهایم را بگیر چشم هایم را هم ببندمن در این سکوت بی شرمانه ی شب یک پناه میخواهم که از آن خودم باشد کاش پناه باشی فقط برای من نه برای هیچ کس دیگر کاش بزرگ باشی آنقدر بزرگ مثل خدا نه از او هم بزرگتر اصلا خدا باشی اما فقط برای من... قانونی وضع کنی که فقط من تو را بپرستم نه هیچ کس دیگر کاش مثل آن موج بلند با صداقت باشی بی رنگ و ریا نه آن دروغ بزرگ آسمانی آبی باشی که افکار من این باشد یک آرامش دروغی کاش صدا باشی رها باشی به نرمی و لطافت یک پر تا پر پرواز باشی که اوج بگیریم باهم... یا نوازشگر قلب خسته و پوچ من باشی تا بسپارم به تو این خود هیچ را که تو آرام باشی تا رام کنی مرا دلم هوس یک تکیه گاه دارد فقط برای من باشد نه حتی قبل از من برای دیگری فقط برای من نه حتی بعد ازمن خود بخواهی و بخوانی یک پناه دیگر را... دلم یار میخواهد که همراه کابوس های بیداری ام باشد... مرا تا انجا ببرد که افقش به رنگ صادقا نه ی موج هاست آنجا که سکوت شب صوت شرم انگیز صداقت باشد... و حیف که تو خیالی... خیالی به وسعت ذهن که سرچشمه میگیری از رویا و دروغ تر از رویا وهم ناک است باورکنی توهم زیبای ذهن را و در انتظار بودن او باشی... تا برویی انجا که همه چیز خوب است آنجا که حس خوشبختی فروشی نیست... کاش میشد که بیایی تا پر کنیم پیاله های تنهایی را و بنوشیم با هم به ذکر سلامتی یک تبسم کاش میشد جام غم را یا شیشه ی ترک خورده ی عمر من وتو پشت دروازه ی رویای سفید جا بماند تا ابد یا که باشیم باهم در سوگواری اشکها لبخند بزنیم...
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:23 ] [ sun ]
نام رمان: نوتریکا(2) نام نویسنده:خورشید.ر قالب کتاب:jar پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com لینک دانلود:http://s2.picofile.com/file/71834508...rika2.jar.htmlمنبع: دانلود کتاب – نودهشتیا
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:20 ] [ sun ]
نام رمان:نوتریکا (2) نام نویسنده:خورشید.ر قالب کتاب:pdf پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com لینک دانلود : دانلود منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:18 ] [ sun ]
نام رمان: خط هشتم نام نویسنده:خورشید.ر قالب کتاب:pdf پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com لینک دانلود :
منبع: دانلود کتاب – نودهشتیا
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:1 ] [ sun ]
نام رمان: خط هشتم نام نویسنده:خورشید.ر قالب کتاب:jar پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com لینک دانلود:لينك مستقيممنبع: دانلود کتاب – نودهشتیا
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 17:0 ] [ sun ]
نام رمان: نوتریکا نام نویسنده:خورشید.ر قالب کتاب:jar پسوورد در صورت نیاز:www.98ia.com لینک دانلود:http://s2.picofile.com/file/7119473117/notrika.jar.htmlمنبع: دانلود کتاب – نودهشتیا [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 17:19 ] [ sun ]
|
||